صبح نوشت 21 - خاکستری تلخه

آرامش خانوم

همین جا قول بده آخرین بارته که غیبت می کنی آخرین بارته که قضاوت می کنی...

تو که می دونی این کار چه تاثیرات بدی روی چاکراها و سلامتیت داره چرا این کار رو می کنی؟

بدتر از اون تو که جنبه نداری و حسابی عذاب وجدان می گیری چرا این کار رو می کنی؟

می بینی از دیشب دنیا برات خاکستری تلخ شده

می بینی صبح با اضطراب و تپش قلب از خواب بیدار شدی؟

می بینی چه جوری هاله انرژیت تغییر کرده طوری که همسرت رو دفع می کنی؟

می بینی چه جوری انرژیهات دشارژ شده و احساس خستگی و بیحالی می کنی؟

آره خیلی عذاب وجدان گرفته ام

همون چیزایی رو که در پست پیش پینوشت 2 گفتم رو به دوستم که دیروز خونمون مهمون بود گفتم(فاطی رو که یادتونه؟)

بعدش حسابی حالم گرفته شد و عذاب وجدان گرفتم

همین حرفا باعث شده بود که اون افکار احمقانه بیشتر برام عینیت پیدا کنه و امر برم مشتبه بشه که واقعاً یه چیزی هست

یه صدایی در ته وجودم می گه آدم باید حواسش رو جمع کنه که دیگران سرش کلاه نذارن و یا ازش سوءاستفاده نکنن آدم باید حواسش به دور و برش باشه

ولی این افکار یا به عبارتی باورها درست نیست و من کلاس باوردرمانی میرم تا این باورها رو تغییر بدم

واقعیت اینه که اولاً اگر آدم با مصیبتی واقعی روبرو شد اونوقت فکر می کنه که چی کار کنه نمی شینه هنوز نه به داره نه به باره اتفاقات دور و برش رو تحلیل کنه که چی می خواد بشه برای تحلیل باید داده های واقعی داشت نه داده های فرضی

ثانیاً طبق قانون کارما اگر کسی داره یه کار بدی می کنه به خودش بر می گرده و دلیلی نداره ما خودمون رو قاطی بازی سرنوشت کنیم

ثالثاً با داشتن چاکراهای باز و یک هاله انرژی روشن و سالم و نورانی بیشتر میشه افراد رو جذب کرد، 

غیبت، بدبینی ، قضاوت و خشم فقط باعث میشه چاکراهامون به هم بریزه و هاله انرژیمون خاکستری و بی رمق بشه و افراد را به جای جذب دفع کنیم

در نتیجه

من، همین جا در پیشگاه خداوند، خودم و همه خوانندگان عزیز قول میدم از همین لحظه هر گونه بدبینی، قضاوت، غیبت و تهمت را ترک کنم و اجازه ندهم فضای روحم خاکستری و تلخ بشه

 پ.ن: همین الآن داشتم فکر می کردم ریشه همه این کارهای من (بدبینی و غیبت) همون طور که استادمون گفته بود ترسه، ترس از دست دادن همسرم و عشقم. ترس هم از عدم توکل به خداوند عزیز نشأت می گیره.

لذا یکی از باورهایی که باید اصلاح کنم باور توکل و اعتماد به خداونده این باور که کسی که خدا رو داره از هیچی نمی ترسه و در هر حال و هر لحظه زندگی براش شیرین و زیباست

/ 7 نظر / 20 بازدید
علی

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده ، هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن ، قلبت را خالی نگاه دار ، اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد وبه او بگو که تورا بیشتر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم . زیرا به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز .

علی

salam mano ba hamon esme weblogam link kon aziz man shomaro ba che esmi link konam

روناک

سلام همه مطالبتو خوندم و کلی ازش استفاده کردم و یادداشت برداشتم که منم توی این موارد خودمو عوض کنم ممنون که یادگرفته هاتو با ما در میون میذاری با اجازه لینکت کردم و هر روز میخونمت[گل]

برای تو

ممنون از نوشت ات تلنگر خوبی بود به خصوص جملات اخرش رو انگار واقعا نیاز داشتم بشنوم

مریم

فدات شم الهی من بعضی وقتها آنقدر فشار روی آدم هست که همه ی قوانین و قواعد بهم می ریزه زیاد خودت رو اذیت نکن من هم توکل به خدا رو همه جا قبول دارم [گل][ماچ][بغل]

خانومی

سلام آرامش عزیزم...که اینقدر قشنگ و صادقانه احساستتو مینویسی و بعدم میای پشیمون میشی وبعدم در پیشگاه خدا و دیگران قول میدی و ..............ای جانممممم

مریم

تو اگر دلگیری لحظه ای چشم ببند اندکی اشک بریز وبخوان نام مرا به تو من نزدیکم نام من یزدان است لقبم ایزد پاک تو مرا زمزمه کن... خواهم آمد سویت بی صدا یادم کن یا که فریادم کن که منم منتظر فریادت