از سه شنبه هفته پیش تا همین دیروز خونمون شده بود مثل این فیلم ترسناک ها استرسهمش چراغها خاموش و روشن می شدن ... روشناییشون خیلی قوی و شدید بود ... یه صدایی از دیوارها می اومد مثل کوبیدن به در ولی وقتی می رفتم دم در هیچکس نبود

هر بار که برقکار می اومد خونمون تا چند ساعت بعد برقا درست بود و بعدش باز دوباره بازی در می آورد. همش صدای وزوز برق می اومد و یهو صدای ترکیدن لامپ می اومد که در واقع صدای سوختن وسایل برقیمون بود

هر اقدام امنیتی که فکر کنید انجام دادیم از نصب استبیلایزر تا گذاشتن محافظ برای هر وسیله برقی که فکر کنین

ولی فایده نداشت که نداشت

این وسط همسر من هم کارش شهرستان بود و مجبور شد پریشب برگرده

(پارازیت: امروز دوباره رفت و احتمالاً تا یه هفته نمی یاد دوست ندارم لوس و بچه باشم ولی دلم براش تنگ می شهقلب دیشب که بهش گفتم یهو یه ذره عصبی شد و گفت آخه مجبورم برم و از این حرفا بهش گفتم به خدا منظورم این نبود که ناراحت بری یا نری فقط می خواستم بدونی خیلی دوستت دارم بعدش هم من تا صبح اصلاً خوب نخوابیدم و به خودم می گفتم باید در شیوه حرف زدن و شنیدنم تجدید نظر کنم.)

خلاصه برقکاره گفت خانوم خونتون رو جن زده بفروشین برین جای دیگه من هم گفتم آقا شما برقکارین این حرفا چیه می زنین بگردین ایرادش رو پیدا کنین بعدش هم ما تازه چهار ماهه اومدیم و من اصلاً حوصله اسباب کشی رو ندارم

گفت تنها راهی که مونده اینه که کل سیم کشی داخلی رو بررسی کنیم ولی خیلی دردسر داره و نقاشی دیوارها و کاغذدیواری ها خراب می شنگریه

فاطی که می گفت یکی شما رو سحر کرده

مامانم می گفت چشمتون زدن

همسرم می گفت چون دیگه تصمیم گرفته به یه خیریه که فکر می کرد کلاهبردارن پول نده اینجوری شده

و من هم این وسط گیج بودم چون از طرفی خیلی به این چیزها اعتقاد ندارم البته می دونم وجود دارند ولی به نظرم بدون ارداه خداوند هیچ کاری نمی توانند بکنند و از طرفی هم درگیر تعمیر یا جایگزینی وسایل سوخته بودم خیییییلی چیزا سوخته از ماکروفر تا جارو شارژی، رسیور ماهواره - ایکس باکس - مودم - شارژر موبایلم حتی ال ام بی بالا پشت بوم - آیفون دو بار سوخته - هود آشپزخونه و یه عالمه لامپ و هالوژن و یادم رفت بگم ترموستات هواساز

فقط شانس اوردم که یخچال و لباسشویی و ظرفشویی نسوخت

خلاصه هر متخصصی که می اومد نمی تونست متوجه بشه چیه تا اینکه دیروز در حالی که برقمون اولش خیلی ضعیف شد و بعد هم قطع شد به خاله بزرگه زنگ زدم نیتم این بود که احوال همسرش که مریض احوال هست رو بپرسم که از اوضاع و احوال خونه براش گفتم خیلی ناراحت شد ... این خاله ام خیلی خیلی دل پاک و مهربون و با خداست. از این خانوم جلسه ای ها یا اینایی که جانماز آب می کشن نیست ها ولی واقعاً ماه و مومنه از ایناس که خیلی خیلی مهربونه مثلاً موقع زایمان من مامانم گذاشت رفت حج ولی خاله ام خونه و زندگیشو ول کرد و اومد 12 روز پیش من موند و پرستاریمو به بهترین وجه کرد

بگذریم این خاله جان بهم گفت یه دعا بنویسم روی کاغذ و ببرم بذارم بالای کنتر برقمون ولی باید اعتقاد داشته باشم وگرنه نمی گیره من تا حالا از این کارا نکرده بودم ولی دیگه چون هر چیزی رو که بگین امتحان کرده بودم ولی جواب نداده بود گفتم این هم آخرین راهه. رفتم وضو گرفتم و با بسم الله دعا رو روی کاغذ نوشتم با دقت تاش کردم و رفتم پایین تا یواشکی بذارمش روی کنتور یهو دیدم یه آقایی از پشت در پارکینگ می گه خانوم برقتون قطعه؟ (در پارکینگ ما از این حالتهای فرفورژه است که از بیرون داخل پیدا است) گفتم بله گفت پس چرا در رو باز نمی کنین گفتم خوب برق نداریم زنگ نمی خوره دیگه دیدم لباس اداره برق تنشه گفت شما تماس گرفتین گفتم نه گفت واحد چندین؟ گفتم شش گفت با ما تماس گرفتن گفتن برقتون قطعه بعداً فهمیدم برقکارمون بوده زنگ زده ولی جالب بود تا من رفتم دعا رو بذارم اومدن

خلاصه اومدن و یهو دیدم همسرم هم اومد یه ذره با تابلوی برق ور رفتن و گفتن از اینجا هیچ مشکلی نداره و اگر ادامه پیدا کنه از سیم کشی های داخلیه

من هم دعا رو که هنوز در دستم بود اوردم بالا و یه جایی قایمش کردم

از دیروز تا الآن برق هیچ مشکلی نداشته الحمدلله

اشکالی نداره فکر کنین خرافاتی ام ولی مطمئنم این دعا بود که باعث شد برقامون درست بشه ولی مشکل اینه که نفهمیدیم چی باعث خرابیش بودسوال