در حالی که آهنگهای سیاوش رو گوش می کنم حسم یه آبی تیره و بارونیه ...

دلم گرفته

گریه ام گرفته

اشتباه کردم

بعضی نوشته ها رو نباید خوند

پنج ساعت وقت عزیزم رو گذاشتم آرشیو  یه وبلاگ رو خوندم حالم بد شد سراسر خیانت مریضی دعوا مرگ وحشتناک

امشب هم همسر عزیزم نمی یاد و کار داره

فسقلی قشنگم هم زود گرفته و خوابیده ...

خوب شد پسری می خواست بره کلاس فوتبال و باعث شد دست از سر این وبلاگ بردارم

همه کارهای خانه ام هم مانده

از همه برنامه هام موندم و شاید برای همینه که دپرس شدم

البته هنوز دیر نشده و اگر اراده کنم می تونم از پس بعضی کارها بر بیام...

یااااااااااااااااااااااااااا علیییییییییییییییییی