اول از همه

عید فطر بر همه روزه داران ماه عزیز رمضان مبارک باشه

و اما بعد...

این که احساسم رو اون روز تونستم کنترل کنم خیلی خوب بود چون پریشب همسری گفت وقتی دیدم هیچ واکنش منفی به اینکه من و منشی تنهاییم نشون ندادی باعث می شه من هم در گفتن حقیقت راحت تر عمل کنم و از ترس نتیجه اش به مخفی کاری پناه نبرم...

پنج شنبه روز خوبی بود

به اصرار گروهی از دوستان عازم پارک ارم شدیم... راستشو بخواین پارک ارم از اون جاهایی است که اصلاً دوست نداریم بریم محیطش خیلی به مذاقمون خوش نمی یاد، اما رفتیم و خیلی هم خوش گذشت...

همسر جان حسابی حواسش به بچه ها بود و به من گفت راحت باشم و با دوستامون برم هر وسیله ای رو که می خوام سوار بشم. چقدر تو خوبی همسر گلمماچ

شام با دوستان رفتیم رستوران تازه تاسیس نابلس و دلی از عزا درآوردیم و شب هم در خانه با همسری گل گفتیم و گل شنیدیم و تو فاز عشقولانه بودیم

وقتی توی رستوران بودیم یواشکی با هم اس ام اس بازی می کردیم قلب

دیروز صبح با اصرار مامان خانومی رفتیم باغ و امشب برگشتیم...

خیلی خوب می شد اگر امشب هم می موندیم ولی همسری فردا مجبوره بره شهرستان برای همین گفتیم با وجود ترافیک شدید امروز برگردیم بهتر از فرداست...

وقتی رسیدیم با همه خستگی شام بچه ها رو دادم حمومشون کردم و براشون کتاب قصه خوندم بعدش تازه نماز خوندم و وبگردی کردم الآن هم که دارم می نویسم...

این روزا دارم براشون کتاب قصه های من و بابام رو می خونم وای عاشق این کتابم منتشویق

فسقلی خیلی بدغذا شده با اینکه پنج سالشه ولی اگر به زور بهش غذا ندم اصلاً یادش نمی افته که باید چیزی بخوره ... اولها می گفتم بذار بد عادتش نکنم هر موقع خودش گرسنه بشه می یاد می خوره ولی دیدم نه بابا این از اون بیدا نیست که با این بادا بلرزه حالا مجبورم خودم با هزار خواهش و تمنا دهنش کنمناراحت

نمی دونم چرا این دو روزه همسری با هر پیشنهادی که دادم مخالفت کرد... (پیش خرید خونه بزرگتر، عوض کردن صندلی میز کامپیوتر، خرید پرینتر و اسکنر)عینک

تیتر وار کارهای مهمی که انجام شد:

1- گرفتن کارت جدید ت چهارشنبه 15 مرداد

2- سر زدن به شرکت ، دیدن بچه ها و دادن هدیه تولد گل دختر چهارشنبه 15 مرداد

الآن حسم سفیده سفیده و حسابی خوابم می یاد