صبح ساعت 7:30 اومدم مطلبمو بنویسم و برم دنبال زندگی و درس همینجوری تا الآن که ساعت از 11 گذشته در حال وبلاگ خوانی دوستان هستم برای تک و توک هم کامنت گذاشتم.

همین جا از فرصت استفاده کنم و بگم دوست جونا ناراحت نشن اگه من زیاد کامنت نمی ذارم آخه کلاً اهل کامنت گذاری نیستم ولی وبلاگاتونو می خونم قول شرف زنونه می دم که خیالتون راحت باشهماچ

خوب ...

در پست قبلی گفتم که استعفا دادم به این نیت که بیشتر به خودم برسم. به خودم رسیدن بیشتر منظورم معنوی است تا مادی. در همین راستا در یک کلاس باور درمانی ثبت نام کردم که محتویاتش به نظر جالب می آمد.

امروز اومدم اینجا چیزهایی رو که از جلسه اول کلاس یادم مونده بنویسم چون خودم رو می شناسم خیلی زود فراموش می کنم و اونجا هم که یه جوریه که نمی شه نوشت یعنی کلاس یه جورایی کلاس نیست بلکه شبیه یک مشاوره گروهیهنیشخند

اول از همه چیز قرار شد پنج چیز را کنار بگذاریم و در رفتارمان مراقبه کنیم این پنج چیز نباشد و اگر بود برای خودمان نمره منفی رد کنیم:

1- دروغ

2- غیبت و بدگویی

3- حسادت

4- قضاوت

5- (یادم نیستنیشخند)

خیلی از بچه های کلاس مشکل داشتند اکثراً هم با شوهراشون. معلممون گفت ایشالا به لطف خدا راههایی رو به ما یاد می ده تا مشکلاتمون حل بشه ولی فعلاً در جلسه اول نمی شه همه چیز را بگه و زمان می بره

این جلسه معلممون راجع به عشق صحبت می کرد می گفت قانون عشق مثل قانون جاذبه است. قانون جاذبه براش فرقی نمی کنه کسی که داره از بالای پشت بوم می افته آدم خوبیه یا نه اثرش روی هر دوشون یکیه ولی باید به یاد داشت که این قانون جاذبه را خدا گذاشته و در مواقع خاص اونو کنسل می کنه پس در اولین قدم باید حواسمون باشه که اول و آخر همه چیز خدا است و اول از همه توکلمون به خدا باشه...

خلاصه می گفت عشق یعنی آزادی یعنی اینکه طرفت را همان طور که هست دوست داشته باشی و سعی در عوض کردنش نکنی (این یکی خیلی برای من سخته واقعاً باید راجع بهش فکر کنم چون مطمئن نیستم اگر خیلی طرفم را آزاد بگذارم پررو نمی شهچشمکالبته آمده ام در این کلاس که باورهایم عوض شود اگر قرار باشد همانی بمانم که بودم پس این کلاس به چه دردی می خورد؟)

می گفت اینقدر خوب باشین که بزرگترین تنبیه برای دیگران این باشد که خودتان را یک ساعت از آنها بگیرید

در آخر کلاس می گفت در قدم اول با کلام دل شوهراتونو به دست بیارین می گفت اینقدر غر نزنین اینقدر ایراد ازشون نگیرین می گفت بزرگشون (از لحاظ معنوی) کنین آزادشون بذارین خودشون می یان و پاهاتونو می بوسن (به حق چیزای نشنیدهابرو)

می گفت زیباترین و پولدارترین و همه چی تمام ترین زن دنیا هم که باشین اگر زبان خوش نداشته باشین مطمئن باشین شوهرتون بهتون خیانت می کنهمتفکر

می گفت در تمام ارتباطات خود عشق را هدیه بدهید تا عشق بگیرید و این کار را با تمام وجودتون بکنید

البته نگذارید کسی از شما سوءاستفاده کند ولی هر موقع دیدین کسی رفتاری می کند که مطابق میل شما نیست از کنارش بی تفاوت بگذرید ولی هیچگاه سخنی در مقام تحقیر طرف یا خیلی خوب جلوه دادن خودتان نزنید. کار خودتان را بکنین

یکی از بچه ها پرسید شوهرش مرتب بدقولی می کند و بسیار از این موضوع عصبانی بود

می گفت شما بدرفتاری نکنین شرمنده اش کنین مثلاً بهش بگین عزیزم می دونم حتماً برات کاری پیش اومده وگرنه که تو اهل بدقولی نیستی و باهاش خیلی خوب و مهربون باشین می گفت زمان می بره ولی مطمئن باشین درست می شه

برداشت من این بود که یعنی در وجود هر کسی بهترینش رو ببینیم و سعی کنیم مطابق با اون بهترینش باهاش برخورد کنیم

آآآآآآآآآآه خدا خیلی سخته خیییییییییلی

خوش به حال یکی از بچه های کلاس خیلی آروم و مهربون بود و فکر کنم همین جوری بود که معلممون می گفت

من تازه فهمیدم من عاشق نبوده ام

چون من در عشقم در مقابل کارهایی که کرده ام یا می کنم انتظار دارم بقیه هم یک سری چیزها را رعایت کنند ولی این اسمش میشه معامله نه عشق

و چقدر تغییر این باور سخت است

می خوام سعیم رو بکنم تا این باورم رو تغییر بدم و این روش خوش زبانی را روی همه اطرافیانم امتحان کنم

راستشو بخواین من وقتی عصبانی می شم خیلی خیلی بد حرف می زنم یه جوری که اگه یکی همون حرفا رو به خودم بزنه قاطی می کنمکلافه

حرف معلم اینه که باید در همه حالت ها مخصوصاً عصبانیت و ناراحتی خوشبین خوش اخلاق و خوش برخورد باشیم

یا علی می گویم و سعی می کنم این روند را شروع کنم و امیدوارم وسطش جا نزنملبخند