دیشب بالاخره بعد از 12 ساعت در راه بودن به خانه رسیدیم. یه اشتباه استراتژیک کردیم و از جاده چالوس اومدیم آقا شلووووووووووووووووووغ بود و ترافییییییییییییییک بیچاره شدیم

فکر کنم اگر پیاده می اومدیم زودتر می رسیدیم

مسافرت خیلی خوبی بود آرامش داشت اتفاق خاصی نیفتاد به جز پسرک که ناجور با دوچرخه زمین خورد و کمرش و آرنجش و سرش آسیب دید بگردم الهی عشقمناراحت

اول از همه می خوام از خدای خوبم خدای مهربونم تشکر کنم که این مسافرت به این خوبی رو برای ما رقم زد و باعث شد همه چیزش عالی باشه ممنونم خدای خوبم خدای عزیزم خدای دوست داشتنی ام من می دونم همه چیزم از توست

شنبه شب از تهران راه افتادیم و 1.5 نیمه شب به هتل رسیدیم. شام را در منجیل کنار سد آب از غذاهای مهمانی شب قبلش خوردیم.

هتل جای خالی نداشت و فقط یک اتاق دو خوابه داشت که ما رزرو کرده بودیم یک سرویس اضافه برای پسرک گرفتیم و دو تا مبلها را به هم چسباندیم و شد تخت فسقلی

هتل خیلی خوبی است اول از همه اینکه تمیز و مرتب است و بعد از آن نزدیک دریا است و ساحل تمیز و زیبایی دارد یک دریاچه خوشگل و محوطه بسیار بزرگ و زیبا دوچرخه هم اجاره می دهند

خلاصه که روز بعد صبح زود بیدار شدیم و از صبحانه های خوشمزه هتل که ایندفعه ترکونده بودن خوردیم و سریع و السیر خودمان را به دریا رساندیم و آب بازی شروع شد. هوا حسابی آفتابی و گرم بود ولی وقتی در آب بودیم خیلی می چسبید. فسقلی را حسابی کرم مالی کردم از بس که بچه ام سفید و مهتابیه آفتاب کبابش می کنه ولی خدا رو شکر این دفعه بر اثر کرم مالی های شدید درجه سوختگیش بسیار پایین بودنیشخند

اینقدر این بچه از اول تابستون دریا دریا کرده بود که وقتی بالاخره دریا رو دید از ذوقش امان نداد و بی هوا به موج ها زد اصلاً ترس و غرق شدن حالیش نمی شه باید چهارچشمی مواظبش بود. به موجها می گفت نهنگ وایمیستاد مقابل موجها و گارد می گرفت و یه جور بامزه ای مشتش رو می آورد بالا هر موقع موج بزرگی می اومد با هیجان می گفت oh yes

پسرک هم همش سعی می کرد شنا کردنش رو بهتر کنه و مرتب به من می گفت مامان غورباقه برو ببینم پروانه برو ببینم بهش گفتم مامان جان باید در استخر بهت یاد بدم در دریا که نمی شه و واقعاً هم نمی شه به پسرک هم خیلی خوش گذشت دوست داشت در مقابل موجها بایسته و باهاشون حرکت کنه

همسری هم داشت ریلکس می کرد طفلک این مدت خیلی خسته شده آخه داره یه کار خیلی مهمی رو می کنه که همیشه آرزوش رو داشته و خدا رو شکر تا الآن 50 درصد کار جلو رفته خدای خوبم موفقش کن خدای خوبم بهش توان بده

موهاش کمی بلند شده (البته امروز کوتاهش کردم) در دریا خیس شده بود و خیلی قشنگ شده بود دوست داشتم همش نگاهش کنم

اون روز آب دریا خیلی نرم و لطیف بود و یه دمای ملایمی داشت احساس می کردم به آرومی نوازشم می کنه  اون روز دریا آبی و شفاف بود

روز دوم هوا ابری بود و دریا هم کمی سرد ولی خیلی خیلی خوب بود دریا یه سبز تیره بود و امواجش انگار آدمو ماساژ می داد

روز آخر هم دریا حسابی مواج بود و بیشتر از یک ربع نتوانستیم در آب بمانیم آب به طرز عجیبی ما رو می کشید و موجها اینقدر قوی بودند که یکی دو بار فسقلی رو به زیر آب کشوندن این روز دریا سر جنگ داشت و نمی شد خیلی مقاومت کرد

روز اول ناهار کباب کوبیده گرفتیم و به پیشنهاد من رفتیم بالای کوه در جنگل بخوریم واااااااای خدا اینقدر گرم بود که به قول عزیز جان می گفت انگار اومدیم خودمونو رنج بدیمنیشخند برای همین بعد از ناهار مجبور شدیم یه بستنی نوش جان کنیمچشمک

شب هم رفتیم رستوران تابستانی هتل که در وسط دریاچه قرار دارد. فسقلی که قبل از اینکه غذا رو بیارن خوابش برد و پسرک هم نصفه خورد. غذای هتل خیلی خوبه من و همسر جان هم با هم یک کباب ترش و یک میرزاقاسمی خوردیم عاشق غذاهای شمالی امخوشمزه

روز دوم برای ناهار یک کیلو رون مرغ گرفتیم و بردیم در پارک تله کابین لاهیجان کباب کردیم سیب زمینی سرخ کرده هم گرفتیم و خییییییییییییلی چسبید آخه هوا نم نم بارون داشت و اصلاً گرم نبود بعد از ناهار عزیز خوابید و من بچه ها رو بردم شهربازی چند تا وسیله سوار شدن همسر جان اصلاً حوصله شهربازی رو نداره و معمولاً من بچه ها رو می برم بعدش بستنی قیفی گرفتیم و خوردیم مژه

روز دوم شام نخوردیم خوشبختانه

این خوردنی ها رو می نویسم تا نگم الکی الکی یک کیلو چاق شدم آخه من که هیچی نخوردمزبان (دقیقا در این سه روزه یک کیلو چاق شدم حالا باید کلی زحمت بکشم تا دوباره کمش کنمآخ)

روز سوم هم رفتیم یه رستوران نرسیده به چالوس عجب جای زیبا و شیکی بود پیشخدمت هاش همه از این گوشی ها داشتن و روی میزها هم یه دکمه برای صدا کردنشون بود البته احتیاجی نبود صداشون کنیم چون همش داشتن دورمون می چرخیدناز خود راضی اسم رستورانش ژیبیر بود و خیلی غذاش هم خوب بود البته ما شانسی سر از اونجا در آوردیم

در راه برگشت هم در یه جایی کنار رودخونه وایسادیم و همسرجان قلیون کشید و ما هم بستنی خوردیم آخه خیلی به خودش فشار آورد و در شمال اصلاً قلیون نکشید می خواد خیلی کمش کنه امیدوارم موفق بشه البته همین جوریش هم فوقش هفته ای یه بار می کشه از اون قلیونی های ناجور نیست کهنیشخند

در راه برگشت با اینکه اصلاً عادت ندارم در ماشین بخوابم ولی بالاخره نرسیده به کرج خوابم برد و نزدیک های خونه از خواب بیدار شدم

همسر جان سعی می کرد تا جایی که می تونه کارهاشو تلفنی راه بیندازه و این تلفنها اصلاً راحتش نذاشت برای مثال روز اول در همون یک ساعتی که در دریا بودیم ده تا میس کال داشت دلم براش خیلی سوخت

سفر خوبی بود و خیلی خدا رو به خاطرش شاکرمبغل

اتفاقاتی هم در مورد ویزا افتاد که در یک پست جداگانه می نویسم دعا کنین این بار ریجکت نشده باشمخیال باطل