قبل از شروع میخواهم به دوست گل و عزیزم مریم خوبم بگویم کم سعادتی من بود که توفیق دیدار شما را نداشتم، مدتی ایران نبودم و تازه برگشته ام. ای کاش دوباره فرصتی برای دیدار فراهم شود. از دور روی ماهتان را میبوسم.

همچنین از همه دوستانی که مهربانانه برایم کامنت گذاشته اند متشکرم و بابت جواب ندادن از همین جا عذرخواهی می کنم. در اولین فرصت جواب خواهم داد.

اما از این پست به بعد کامنت دانی ام را می بندم زیرا فرصتی برای پاسخگویی ندارم و شرمنده دوستان گلم می شوم و همچنین بحث های جانبی مرا از هدف اصلی ام که نوشتن عقاید و برخی خاطراتم است دور می کند.

-----------------------------------------------------------------------------------------

این روزها خیلی حال بهتری دارم چون بالاخره بر سد "که چی" فارغ آمدم. لبخند

دیگه "که چی" برام بی معنی شده

حال بهتری دارم

هدفم را در زندگی یافته ام. البته این یک مسئله کاملاً شخصی است. اینکه بالاخره آدمیزاد بفهمه

آمدنم بهر چه بود؟

به نظر من پروردگار یک نسخه کامل و زیبا از هر انسانی را آفریده است، چیزی شبیه الگو و نمونه کامل از اون آدم به خصوص

این دنیا و دم و دستگاهش رو هم گذاشته برای اینکه ما با تلاش خودمون و عبور از موانع بتونیم به اون نمونه و الگو نزدیک بشیم

شرایط برای هر کسی فرق می کنه

زندگی هر انسانی موانع خاص خودش خودش رو داره

هدف من در زندگی نزدیکتر و نزدیکتر شدن به اون نمونه کامل یا همان انسان کامل است.

بنابراین همه چیز معنی داره، یادگیری یک زبان جدید، فراگرفتن یک هنر یا فن جدید، هر روز و هر لحظه مهربان تر شدن، منظم تر شدن، فعال تر شدن، همه چیز و همه کس معنای جدید و رنگ جدیدی پیدا می کنه...

دیگه صبح ها آدم با انگیزه زیادی پا میشه چون میدونه امروز می خواد چندین گام به هدفش نزدیک تر بشه...

فقط مسئله و چالش اساسی در زندگی زمان یا در واقع کمبود زمان است.

متاسفانه وقت نیست که انسان در همه زمینه ها کامل شود و لذا ناچار باید طبق اولویت جلو برود...

ادامه دارد...